تبليغاتX
چه اهمیتی داره!
   کولی
شب من پنجره ای بی فردا
روز من قصه ی تنهایی ها
ماهی ام ماهیِ دور از دریا
هیچ کس با دل آواره ی من
لحظه ای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به من سرگردان
در دروازه خود را نگشود

کولی ام , خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم

پای من خسته از این رفتن بود
قصه ام قصه ی دل کندن بود

دل به هر کس که سپردم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود
صخره ویران نشود از باران
گریه هم عقده ی ما را نگشود
آخر قصه ی من مثل همه
گم شدن در نفس باد نبود
روح آواره ی من بعد از من
کولیِ در به در صحراهاست
می رود بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنهاست
 کولی ام , خسته و سرگردانم

ابر دلتنگ پر ازبارانم ...

 

  نوشته شده توسط چه اهمیتی داره!